کاش بودی میدیدی ندیدمت
هنوز نمی دانم اگر ببوسمت تو می روی جهنم یا من؟
اخماتو بذار کنار هاااااااااااااااااااا...اگه اخماتو باز نکنی دیگه نمیام میرم ولی زوده زود برمیگردم... زوده زود یعنی فردای بعد از کنکور رشته انسانی... دوستت دارم هوارتا.فراموشم نکن که اگه اینجام به خاطر نظرات و دلگرمی های تو بوده تو این 3سال پ.ن: دوشنبه شب زهرا و مجید برای7الی 10سال،شایدم بیشتر رفتن کانادا حال بدی داشتم تو فرودگاه،عزیزترین فرد زندگیم تنهام گذاشت من با دو چشم خویشتن ددیم که جانم می رود پ.ن: دارم میرم تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......11تیر(یعنی روز بعد از کنکور انسانی) واسم دعا کنید! تو رو خدا فراموشم نکنید که اگه شماها نبودید من الان انقد باشما انس نمیگرفتم.عاشق همتونم تا سلامی دوباره خدانگهدار امضا:رامش23/1/91 نمیدونم من فقط اینطوریم یا نه؟ اما من دلم میخواد امروزمو با شما سهیم بشم،بهترین روزی که هر سال منتظرشم: 22 اسفند و اما... چند ثانیه صبر کن!الان 11:59:50 51،52،53،54،55،56،57،58،59،و....... 00:00 رسیدیم به همون روز مهم دقیقا 18سال پیش؛ساعت 3 بعد از ظهر تو همچین روزی من پا گذاشتم تو این دنیای خاکی. دنیایی که با همه خوبی هاو بدی هاش تحملش کردم و شدم یه جوون بالغ! 18سالگی برای من الان یعنی: قبول شدن در کنکور گرفتن گواهینامه قبولی توی دانشگاه و برای یه جوون 18ساله ای مثل من که الان خیلی ذوق داره این 3تا آرزو خیلی کوچولو و کمه!!! خواستم تولدمو با شما باشم ممنون که کنارم هستید و فراموشم نمیکنید همین جا تولد ثانی و زهرا جونم رو هم بهشون تبریک میگم،دوباره یاد آوری می کنم که ما هر3نفرمون تو 1 روز به دنیا اومدیم و اختلاف سنی ما ساعت و حتی دقیقه ای هستش! زهرا 9ساعت از من بزرگتره و من 15 دقیقه از ثانی تصمیم گرفتم کیک تولدمو خودم درست کنم،و با معلم ساعت دوم فردامون هم هماهنگ کردم که درس رو بذاره کنار.اگه گفتین کی؟ حق پرست جونم خلاصه که فردا تو کلاس ما جشن تولد هستش،دوست داشتین تشریف بیارین! البته اکیپ که به کیک راضی نمیشن هیچ وقت.ایشالله بعد از عید قول یه تولد درست و حسابی تو کافی شاپ بهشون داده شده از طرف من و ساحره خب من دیگه برم! کیکام نسوزه یه وقت روز همگیتون خوش پ.ن: امشب مجید بعد از 1سال و 2ماه و 11 روز داره میاد به قول خواهرم: آهای فریاد فریاد،مجیدم داره میاد) پ.ن: عشق های قبل از تو که هیچی،خودتم سوء تفاهم بودی پ.ن: 2سال رفتنان هم گذشت،و همه هنوز مبهوت آن سنگ قبر 3 اسم هستند: سید حسین،سید امیر عباس، معصومه خوبید؟ خوش میگذره؟ زندگی مام بد نیست و در هر حال گذره...تقریبا هم همه چی آرومه ومن هم تقریبا خوشحالم در مورد نظر سنجی وبلاگ هم باید بگم که با توجه به نظرات دوستان متوجه شدم که وبلاگی که الان هست خلی خوبه...یعنی همینی که الان دارید میخونیدش وبلاگ خوبیه!!! مام گفتیم باش...هروقت بد شد بگید سریع دست به کارمیشیم اونجور که شما میخواید می نویسیم دی: و اما تو این یک هفته اتفاقات بسی باحال واسه ما افتاده که دوست داریم واستون تعریف کنیم.آخه زیاد هم هست ولی دوست دارم شماهام همراه با من بخندید! *********** 1-دوشنبه هفته پیش زنگ دوم متون نظم و نثر داشتیم با حق پرست.حق پرست از اون معلم هاست که خیلی زود سرکلاس میاد(حتی وقتی زنگ کلاس نخورده باشه،یعنی در این حد ساحره گفت من میرم جامدادیمو بیارم تو بشین من اومدم.مام گفتیم باش..ساحره رفت و همزمان زهرا دوستم اومد گفت زنگ کلاس هنوز نخورده حق پرست 5دقیقه است سر کلاسه بچه موند دهنش باز مونده بود...گفتم چته؟؟؟چشمتون روز بد نبینه شاهکار جان لطف کرده بودن رفته بودن سر کلاس و حق پرست رو ندیده بودن،یکی از بچه هام گفته خانوم میخواد امتحان کتبی بگیره ایشونم نه برداشته نه گذاشته گفته غلــــــــــــــــط کرده...... حالا یک ساعت داشتیم باهم کل میزدیم که چجوری بریم سر کلاس هیچی رفتیم از قذافی برگه تاخیرو گرفتیم و پشتش یک نامه کوتاه نوشتم که حق پرست این شکر خورده بیچاره رو ببخش! هیچی رفتیم سر کلاس،ساحره خودشو پشت من قایم کرد وارد کلاس شدیم.یعنی واقعا اینجور مواقع میخوام چپ و راست تو گوش بچه هامون بزنم 2- زنگ آخر همون دوشنبه باز با حق پرست کلاس داشتیم اما درس عروض و قافیه...من پای تحته بودم داشتم بیت شعری که گفته بود تفطیع هجایی می کردم که بحرشو بنویسم...یه بچه اومد دم کلاس که دفتر با فلانی کار داره(یعنی من) گفتیم باش کارم تموم شد میام...رفت دوباره برگشت که دفتر فلانی رو کارش داره...هیچی 6بار عین یویو اومده و رفت که دفتر با فلانی کار داره 3- شنبه همین هفته اجرای تئاترمون بود و من به عنوان کار گردان همراه بچه ها بودم.هیچی نیم ساعت قبل اجرا من یادم اومد که پول خورد برای تزئین سینی آفیش و برشور نیاوردم.هیچی من بالای سن کوچیکی که تو حیاط بود وایساده بودم داشتم با گوشیم شماره مدیرو میگرفتم که ناگهان با مخ اومدم پایین 4-دیروز با ساحره و زینب رفتیم اصفهان برای تقدیر از تحقیق و پژوهش.ما رتبه اول استان رو آوردیم و رفتیم مرحله کشوری...بیخی.رفتیم تو سالن،یه طرف پسرابودن یه طرف دخترا موقع اهدای جوایز فایل آهنگ هاشون گم شده بود.بالاخره یه آهنگ پیدا کردن و گذاشتن اونم چی؟ ای گل ناز من...محرم راز من...ببین یعنی کل سالن به این حالت بودن. آهاااا حالابیا ...حالا برو هیچی من به ساحره گفتم پاشو گوشیتو ببر اون آهنگ بی کلامی که واست بولوتوث کردم بده بذارن خیلی بهتر از این جینگول مینگول هاست...هیچی بچه پاشد رفت پیش این پسره مسئول آهنگ ها و این آهنگ رو بهش نشون داده بود.اونم با لهجه غلیظ اصفهانی بهش گفته بود:اینکه مناسب نیستاااااااا... بیا برگرد جون من اینقده لجبازی نکن...به جز مانکن با کسی نرو و تو هم بازی نکن همه رو قر بودناااااااا...یهو مجریه گفت:چی شد؟ ساحره هم طبق معمول که جوابی واسه گفتن داره گفت:هیچی آهنگ شما مناسب بودستااااااااا جاتون خالی آهنگ های معین و آرش رو تو کت همه کردن به عنوان آهنگ اهدای جوایز...مام جایزه مونو گرفتیم.جایزه مون یه هدیه کارت بانک ملی بود که 50هزار تومن توش بود خب اینم از داستان های این هفته...امیدوارم ازم خسته نشده باشید.چون اگه تو هر پستی میخواستم یکیش رو بگم خیلی عقب می افتادم. دوستون دارم هوارتا...یعنی خیلی خیلی تا عکس این هفته: پ.ن: فراموش کردن تو مثل آب خوردن بود از آن آب هایی که وقتی میخوری می پرد تو گلویت و تا سالها سرفه می کنی پ.ن: پیشنهاد می کنم آهنگ وبلاگ رو گوش کنید...ورژن گیتار آهنگ قبلی وبم هستش.مطمئنم پشیمون نمیشید. پ.ن: امروز بازی استقلال- اگرم باختیم مالی نیست..بعد 4تابرد از استقلال سرور پ.ن جدید: ساعت 20:00 برد چیزی از ارزش تیم ما کم نمیشه ولی سعی کنید جنبه برد رو داشته باشید موفق باشید بالاخره امتحانا تموم شد و این یعنی هوووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی خوشحالم که این روزهای سخت گذشت.... باور کنید شب تا صبح بیدار بودم،واقعا تو این سه هفته شاید روزی 3-4ساعت خوابیده باشم و خوب خیلی بده واقعا!!! بیخیال... شماها چطورین دوست جونام؟خوبید؟امتحانا چطور بود.... بچه ها 5فروردین عروسی خواهرمه...البته تو کاشون 7فروردین هم اهواز عروسی داریم... یعنی من موندم چه خاکی قراره تو سرم بریزم تو عید.باور کنید موندم چجوری برنامه بریزم واسه درس خوندن کنکورم بیخی...قذافی تازگیا خیلی باهام خوب شده.چند روز پیش بهم گفت عزیزم امتحانا رو چیکار کردی؟؟؟؟ به جون یه دونه عمه و یه دونه عموم اینجوری بودم والله به خدا عقده محبت گرفتیم تو این مدرسه یکی که بهمون میگه خانوم خوشگلا 10بار میریم کارخونه تیتاب برمیگردیم و اما دوباره کلاس هامونو عوض کردن.یعنی بچه های پیش رو....ما یه کلاس داریم انذاره اتاق 12متری خودم+متراژ حمام خونمون.بعد تو این یه ذره جا28 نفر باید بشینن.بچه های تجربی و ریاضی که اصلا سرخوش و خوشحال...کلاس های گنده...راحت بچه پررو دیر اومده...میخواد ردیف اول بشینه تازه پیش دوستشم باشه!!! بعد پرروتر کیف یکی از بچه ها رو برداشته گذاشته کنار ، بعد خودش با دوست قشنگ عاقل و داناش نشستن سر جای اون بیچاره!!! یعنی من مزخرف تر از بچه های کلاسمون ندیدم(البته تعداد محدودی هستن که عین بچه 6ساله رفتار می کنن)نمونه اش همین دوتا جوجه اردک +اون خانوم باقری که فکر میکنه علامه دهره شاهکار... امروز حساب هر 3تاشون رسیدم...لجبازی می کنن باهاشون لجبازی می کنم...کاری می کنم که از ....پشیمون تر بشن که با من در افتادن واقعا امروز اعصاب نذاشتن واسه بچه ها...عوضش شنبه با مدیر طرفن...تصمیم گرفتم یه کم بی جنبه بشم،دارن از گذشت من سواستفاده می کنن. راستی بچه ها نظر سنجی: نظرتون راجع به وبلاگ من چیه؟ 1-عالی 2-متوسط روبه بالا 3-متوسط 4-متوسط رو به پایین 5-ضعیف نظراتون واسم مهمه چون باید یه تغییر اساسی تو محتوای وبلاگ بدم. ممنون میشم با نظراتون منو همراهی کنید. منتظر نظر هاتون هستم امروز تولد انسیه و صبا بود...رفتیم کافی شاپ انار...قشنگ بود...بهتر از اون چهل حصاران بود...از بس اونجا رفتم بالا آوردم. من و طاهره هم تصمیم گرفتیم کافی شاپ سیلک بگیریم!!! تا خدا چی بخواد و زنده باشیم واما با لهجه شهرم میگم: ببوسمد م که تو اقده گلی... پ.ن: دلم اندازه آسمونا واسه بادکنک هوا کردن و دویدن تو کوچه ی محله بچگیم تنگ شده... پ.ن: آهای تو...آره با خودتم از این به بعد حرف اضافه نزن...چون می ترسم حرفی بزنم یا کاری بکنم که تا آخر عمرت با اون غرور به قول خودت له شده ات نتونی زندگی کنی...فهمیدی یا نه؟ پ.ن: میگه دلتنگ نباشه...انگار به آب بگه خیس نباش پ.ن: آهنگ پست Rmember Sumer-علی کیانی امضا:رامش 28/10/90 ما به همراه دوستمان عضو فيس بوک ميباشيم . فيس بوک جاي خوبي است اما بيشتر اعضايش باهم فاميل هستند و از نام خانوادگيشان ميشود فهميد .مثل سبز يا ايراني يا پرشين يا پارسي .اکثراًهم شبيه هم هستند طوري که ما اوائل فکر ميکرديم دوقلو باشند . پ.ن: آپ این دفعه ام هیچ ربطی به عکس و پ.ن هام نداره....می دونم.ولی اصلا حس نوشتنم نمیومد. sorry my best freinds پ.ن2: من بهترین خواهر دنیا رو دارم پ.ن3: دارم مطمئن میشم که نمیخوام کاشون درس بخونم و انتخابم برای اصفهان درسته!!! پ.ن4: من میرم اصفهان.... پ.ن5: دیوانگی آمد سراغت دکش نکن...گاهی وقتا خیلی به دردت می خورد...مثل دنیای این روز های من... پ.ن6: بخند...دنیا زیبا نیست...اتفاقات دنیا خنده دار است! بخند دوست من...بخند اول از همه عذر خواهی میکنم.من یک هفته است می خوام آپ کنم..ولی صادقانه میگم از کامپیوتر محروم بودم چون هدست به گوشم بود و خواهرم پشت در گیر کرده بود.ایشون با کمال معرفت گفتن یک هفته نمیری پای کامپیوتر مام گفتیم چشششششششششم!!! دوما عذر خواهی می کنم به خاطر آهنگ وبلاگ...آقا صادق گفته بودن آهنگ رو بردار.والا من اگه اومده بودم که درست می کردم.دسترسی نداشتم.وگرنه من همیشه ماهه محرم که میشه هم قالب وبلاگ رو عوض می کنم هم نوحه میذارم. فرارسیدن محرم رو به همه دوستان مجازی عزیزی که تو این 2 سال و نیم باهاشون آشنا شدم تسلیت میگم.امیدورام از این ماه زیبا استفاده کنید... دروغ چرا،من همیشه وقتی محرم شروع میشه خوشحال میشم.از یه هفته قبلش هم ذوق خودمو نشون میدم.محرم ماه عزیز هستش واسه من... بالاخره مامان بابای مام از مکه تشریف مبارکشون رو آوردن بعد از 40 روز.خیلی خیلی خوشحالم...چون الان مامان و بابام رو دارم...زهرا با اینکه خواهر بزرگتر منه و خیلی هم آجی خوب و دوست داشتنی بود اما نتونست جای خالی مامانمو واسم پر کنه.الان اگه این مطلب رو ببینه میگه خیلی بی چشم و رویی،بعدشم هر هر میخنده(دوستان اشتباه برداشت نکنید.خونه ما حکومت نظامی نیست.گاهی جو آدما رو نه،که آدماش جو رو می گیرن) بیخیال... مهم اینه که ما سوغاتی هامون رو خوردیم و نوش جونمون...والا... تو این یک ماه تصمیم گرفتم سر به سر قذافی نذارم و پشت سرش حرف نزم...تو این یک ماهه باهاش می خوام کنار بیام... گرچه خیلی اذیتمون میکنه.مثل دیدن والیبال ایران تو سالن... یکی نیست بگه2ملیون پول دادین که LED 46 اینچ اون بالا رو دیوار با خودش کلاغ پر بازی کنه؟؟؟ لا اله الا الله...حیف که نمیخوام راجع بهش حرف بزنم وگرنه تعریف می کردم چجور سر من داد کشید...یادم نره به بابام بگم بیاد مدرسه فکش رو بیاره پایین. آقا فعلا ما رفیتم.جمعه آزمون سنجش داریم...یه فردا رو تعطیلیم بریم یه کم درس بخونیم واسه جمعه.دفعه بعد زود تر آپ می کنم.احتمالا برای تاسوعا و عاشورا. التماس دعا دوستان....به دعاهاتون خیلی محتاجم....دوستای مجازیتون رو فراموش نکنید یا حق پ.ن خیلی خیلی خیلی مهم: منم اون که ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست اونکه با تمام دلتنگیش تولد تو دعوت نیست.... پ.ن2: خیلی تنهام...به کمک احتیاج دارم....این بغض شکسته نمیشه پ.ن3: نیلو ممنون که تنهام نمیذاری...حرفای امروزت تو مدرسه خیلی آرومم کرد به انسیه و طاهره هم نمی تونستم بگم... تنها کسی که منو درک میکنه تویی ممنون که پیشمی(دوست دارم) سلام...دیگه احتیاجی به توضیح دادن نیست...دوستان باید درک کنن که پیش دانشگاهی چه دردسرهایی داره. فرض کنید شما در یکی از مدرسه های مهم شهرتون دارید درس می خونید که خیلی دنبال این هستن که بیان تو این مدرسه ودر مقابل شما و دوستاتون میخواید از این دیوانه خانه فرار کنید... حالا تک تک حالت های زیر برای خودتون مجسم کنید و خودتون رو جای من قرار بدید: تو این یک ماهی که گذشت و این ماه مهر با بوش همه روخفه کرد کم کم به این نتیجه میرسی استثناء زیاد وجود مثلا 1-روز اولی که وارد مدرسه میشی مبینی یه نفر پشت بلندگو وایساده داره از همون اول گربه رو دم حجله میکشتش و روز رو به دهن همه تلخ میکنه.وقتی سوال میکنین این کیه پاسخ میشنوی...معاون جدید...!!! و شما وقتی بیشتر به چهره ایشون دقت میکنی کم کم یادت میاد که ایشون معاون همون مدرسه ای هستن که حوزه امتحان نهایی شما بوده وهمیشه بالا سرصندلی شما می ایستاده و سر بچه ها داد میزده و الان همون آدم شده معاون خود خود خودتون.... جای من باشید چه حالی بهتون دست میده؟؟؟؟ 2-سه روز که از مدرسه گذشت معلم کلاس به شما غایبی هارو تحویل میده که ببرید دفتر و بدید به این معاون وقتی شما با لبخند داخل میشی با چهره ی و شما مطابق معمول جواب میدید نه خانوم...اما ایشون به زور چون می خواد حرف خودشو ثابت کنه شما رو تو دفتر نگه میداره و دست میکشه رو لباتون بعد میبینه نه رنگی نشد...برای اینکه ضایع نشه نگاه به ابروهاتون میکنه میبینه نه پاچه بز تر از این حرفاست که بشه بهش گیر داد...بنا بر این از زور اینکه از رو نره میگه خانومم برو کلاس دیگه آرایش نکن... جای من باشید چه حالی بهتون دست میده؟؟؟؟ 3-یک هفته که از مدرسه گذشت شمای بدبخت بیچاره توسط یک فرد خیر ندیده از اتوبوس هل داده میشید پایین وپاهاتون میشکنه...فردای اونروز با پای گچ گرفته میاید مدرسه و مدرسه با دیدن وضعیت شما تصمیم میگرن که کلاس شما رو از طبقه دوم بیارن طبقه هم کف که شما کمتر ناراحتی بکشید ولی ایشون با دیدن پای شما بهتون میخنده و میگه مشکلی نداری که کلاستون رو عوض کنیم برو سر کلاس خودت.... جای من باشید چه حالی بهتون دست میده؟؟؟؟(نکته اینکه بالاخره مدیر کلاس رو عوض کرد...دی:) 4-دوهفته که از مدرسه گذشت معاون عزیز میاد میگه بچه های پیش دانشگاهی همه نماز خونه صبحگاه داریم...وقتی اعتراض میکنین که درس دارین و از این حرفا ایشون عنوان میکنن که صبحگاه برای بچه های پیش دانشگاهی اجباری شده و باید بیاید...در هر حال خدا رو شکر کنید که پاهاتون شکسته و دوهفته از دست این معاون راحت میشید... اینجا شما قرار نیست حالی بهتون دست بده!!! 5-سه هفته ای که گذشت شما پاهاتون رو باز میکنید و در واقع اولین روزی هستش که پاهاتون از اون حمام بخار در اومده و احساس میکنید که از زندان خلاص شدید.زنگ نماز تصمیم میگیرید که برید دستتون رو بشورید وقتی وارد حیاط میشید میبینید که عین عزرائیل وایساده که نذاره کسی بره تو حیاط...ازش اجازه میگیرید که برید بیرون دستتون رو بشورید چون پای تخته بودین و دستتون گچیه...یه نگاه بهتون میندازه و میگه بفرمایید سر کلاس خانوم(....)ما که ندیدیم شما در وقت قانونی کاری انجام بدید.شمام دلتون به حال خودتون میسوزه که مگه من با این پا تونستم تو وقت قانونی کاری بکنم که الان وقت غیر قانونیه؟؟؟ جای من باشید چه حالی بهتون دست میده؟؟؟؟ خب فرضیه ها تموم شد واما نتیجه گیری اینکه: 6- بالاخره با همه این حرفا شما از گوشه و کنار متوجه میشید سر بقیه هم همین بلاهارو با درصد کمتر و بیشتر آورده و این میشه که شما به همراه بقیه دوستان پیش دانشگاهی به ایشون یه لقب میدید: قذافـــــــــــــــــــــــــــــــی!!! و الان مدرسه در به در داره دنبال اون کسی میگرده که این اسم رو گذاشته رو این معاون استثنائی!!!! این داستان ادامه دارد.... و اما عکس این هفته: پ.ن: دست تو و یک غروب آبان کافی ست حالا که دلم گرفته،باران کافی ست مثل دوقلوهای به هم چسبیده یک چتر برای هردوتامان کافی ست آهنگ این هفته: SNSD-The boys نزنید...نزنید... غلط کردم!!!!! بابا دلیل موجه دارم که نتونستم بیام... ببخشید .واقعا... آقا ما دو هفته پیش سوار اتوبوس شدیم،یه بنده خدایی ما رو موقع پیاده شدن هل داد ما افتادیم پایین تاندوم پامون مشکل پیداکرد. 2تا مویرگ هاش پاره شد و پاهامون رفت تو گچ دیدی موجه بود؟؟؟ بابا من تازه 1 روزه پاهامو باز کردم و هنوز درد دارم و تا یک ماه باید با پای باند پیچی باشم و راه هم نرم.می دونی یعنی چی؟؟؟ یعنی این: راستی بابام و مامانم امروز صبح رفتن مکه اتفاقا یه سوتی بسیار بسیار باحال هم دادم که تو پست بعدی میگم،مطمئن باشید از خوندنش پشیمون نمیشید. و اما عکس این هفته: پ.ن: وقتی در رابطه دوستی یکی به رابطه جنسی فکر می کند و دیگری به شارژ ایرانسل می فهمی که تنها بودن آنقدر ها هم بد نیست... پ.ن2: باور کن... تا آخر خط می رفتم اگر جلوی پایم نقطه چین نمی گذاشتی......!!! آهنگ این هفته: محمد علی سلحشور-دلم روشنه سلام حالتون خوبه؟ مدرسه هام دیگه شروع شده و من کنکوری هستم.... اگه دیر به دیر آپ کردم به بزرگواری خودتون ببخشید!!! واماااااااااااااا.... من قول داده بودم راجع چند تا چیز که تو پست قبل بهش اشاره کردم توضیح بدم. همه آماده ان؟؟؟ این پست پر از عکس هستش پس شروع می کنیم: 1-مجید: مجید دوست پسر من نیست بچه ها! داماد خانواده ماست.شوهر خواهرم.تیر پارسال با خواهرم عقد کردن و ماه دی برای ادامه تحصیل رفت کنادا و الان 9ماه از رفتنش میگذره... به همین خاطر گفتم تو سفر جای مجید خالی بود و کیک تولدش این ور دنیاست و خودش اونور دنیا. این عکس کیک مجید جون: البته با توجه به این عکس دوستان آشنایان فرزند این دو عزیز بزرگوار(خواهرم و مجید) رو بور و سفید تشخیص دادن... این ها هنوز عروسی نکردن اسم بچه و هویت بچه ها هم مشخص شده دوری از مجید خیلی سخته برای ما و فقط چت تصویری و فیس بوک هست که این امیدواری رو میده تا بتونیم ببینیمش و اما عکس این قالب هم برای خواهرم و مجید هستش.... این قالب وبلاگ خواهرم هستش که براش درست کردم و خیلی اتفاقی روی وبلاگ خودم هم موندگار شد و دفعه بعد تغییر می کنه. 2-آهنگ های وبلاگ: نمی دونم تاحالا فیلم کره ای دید یا نه؟؟؟ ولی من فیلم های کره ای زیادی دیدم و دوسشون هم دارم. یکی دیگر از علاقه های من به کره آهنگ هاشه.... من طرفدار پر وپاقرص گروه کره ای SNSD هستم که عکسشو در زیر میبینید: از سمت چپ معرفی میکنم: تیفانی...سانی...تائیون...یوری...یونا...سوهیون...جسیکا...هیویئون...سویونگ این یه گروه 9 نفره است که Girls Generation یعنی دختران عالی هم گفته میشه!!! اولین اهنگ کره ای من تو این وبلاگ مال3هفته پیش بود که ریتم تندی داشت و مال همین گروه بود.آهنگی اسمش Bad girl بود (اگه خواستید بگید دوباره بذارم.چون خیلی ها خوششون اومده بود). اینم یه عکس از موزیک ویدئوش: دومین آهنگ کره ای مربوط به همین یک هفته پیشه که ریتم خیلی آرومی داشت و خیلی ها خوششون اومده بود و خواننده این آهنگ کسی نبود جز جانگ گیون سوک واین یکی از آهنگ های سریال تو زیبایی بودکه جانگ هم بازیگر بود و هم خواننده(دوباره آهنگشو رو وبم میذارم) اینم عکسش: البته اینم بگم من عاشششششششششق جانگ هستم... و اینم یه عکس دیگه: خیلی می دوستمششششششششش... عاشقشتم... و سومین آهنگ کره ای من تو این وبلاگ که الان برای شما در حال پخش هست آهنگ Oh هستش از همین گروه SNSD و اینم تصویری ازموزیک ویدئو این آهنگ: و عکس تیزر این آهنگ: 4-هیویئون: هیویئون یکی از اعضای همین گروه SNSD هستش که من خیلی دوسش دارم: 5-بچه های Kpop7: این علامت مخصوص موزیک بنک کره هستش و اسم یکی از وبلاگ هایی هستش که من روزانه بیشتر از 25بار بهش سر میزنم.لوگوش پایین آهنگ وبلاگم هست... یه وبلاگ جامع راجع به گروه های موزیک کره است.... همین امیدوارم سوء تفاهمات برطرف شده باشه و توضیحات من راجع به اینا مورد قبولتون واقع شده باشه دوستون دارم... تمام بودنت ترس رفتنت راداشتم و تمام نبودنت ترس برگشتنت را پ ن: مرور می کنم خاطراتمان را....مگر کپی برابر اصل میشود؟؟؟ پ.ن2: جمعه تولد مجید بود...یک کیک این ور دنیا و صاحب کیک اونور دنیا!!! در آن واحد بازی استقلال و می دونم دیره ولی برد آبی هارو به همه استقلالی ها تبریک میگم پ.ن3: بعضی دوستان براشون سوء تفاهم پیش اومده راجع به مجید... در پست بعد راجع به مجید، آهنگ وبلاگ و بچه های kpop7 توضیح داده میشه پ.ن4: یادم رفته بود که امروز تولد عشقم بود... هیویون چوکاهامیدا...چوکاهامیدا... اینم عکسش راجع به اینم تو پست بعدی میگم دیگه!!! روزهاتون غزل... یک روز از سفر6روزه ما میگذره و من دلم واسش حسابی تنگ شده.... سفر خیلی خوبی بود و جای همه دوستان مخصوصا بچه های kpop7 و مجید جون خیلی خالی بود. سفر ما از رودهن شروع و در ادامه به قلک،آمل،محمود آباد و در آخر چسمتان ختم شد. روزهای خیلی خوبی بودن،از ویلای نوک کوه پسردایی بابام در قلک گرفته تا ویلای داییم تو چمستان.... بذارید یه خاطره تعریف کنم بخندید: روز دومی که تو ویلای چمستان بودیم خونه بقل ما عروسی داشتن اونم 2تا!!!(فکررررررررررررر کن) آقا از ساعت9 صبح ارکستر داشت می خوند تاااااااااااااااااااااااا ساعت1 نصف شب هر آهنگی هم که دلت می خواست توش بود از خود زبون شمال گرفته تااااااآهنگ های جدید.خدایی آهنگ هاش به روز بود.و من و خواهرم عین ندید بدید ها با دهن باز داشتیم رقص اینا رو نگاه می کردیم و ارکستر هی میگفت:خانوما دسسسسست آقایون دسسسسست ساعت 1و نیم نصف شب دیگه ارکستر یه آهنگ خوند که توش داشت از جمعیت خداحافظی می کرد. من تند به خواهرم گفتم آخ جون تموم شد بدو بریم خونه بخوابیم!!!! آقا چشمتون روز بد نبینه تا رفتیم سرمون روی بالشت بذاریم تازه تنبک آوردن شروع کردن: ماشالله ماشالله....ماشالله به قدش....ماشالله به چشماش...ماشالله به ابروش ومن دقیقا قیافه ام به این حالت بود که ملاحظه می کنید: در کل عروسی جالبی بود.همه وسط حیاط بودن نمیشد تشخیص داد کی به کیه.... فعلا بای پ.ن: یه سوال: آهنگ وبلاگ عوض شده و می خوام بدونم وقتی صفحه منو باز می کنید میخونه یا نه؟؟؟ جواب یادتون نره هاااااااااااااا راستی بگید خوبه یا نه؟؟؟ من دارم میرم مسافرت.یه مدت کوتاهی(یک هفته شاید هم بیشتر)نیستم... برگشتم باید این فضا رو دچار تحول کنم. با تغییرات خوبی واسه وبلاگم برمیگردم. منتظرم باشید روزهاتون غزل


![]()







"دوستت دارم" هایی که نگفتم و بلعیدمشان...
)هیچی...من و ساحره رفتیم کتابخونه یه کاری داشتیم.
کلا تو کفش مونده بودم که دیدم ساحره عین رستم دستان اومد تو کتابخونه تا اومد بشینه گفتم حق پرست7-8دقیقه است سر کلاسه.

همه ساکت ان...هیچی رفتیم بشینیم که حق پرست گفت:ساحره کی غلط کرده؟ بیچاره بچه مونده بود چی جواب بده.و بنده حقیر هم داشتم چیبس هارو واسه یابو ها خرد می کردم
دفعه آخر که درو زدن من خودم درو باز کرده و بدون اینکه نگاه کنم کی پشت دره گفتم: یک بار دیگه بیای دم در کلاس میزنم تو گوشت هااااااااا که...دیدم کریم نژاد جون(معاون3 مدرسه) پشت دره...بنده راه خودمو کج کردم و به همون طریق زنگ قبل(چیبس خرد کردن برای یابوها)رفتم پشت بخاری و میز معلم قایم شدم
یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید.تمام دست وپاهام خونی بود
از صدای گریه من داورام اومده بودن بیرون بالا سر من.هیچی دیگه با اینکه گریم گرفت ولی هنوز که یاد افتادنم میفتم خنده ام میگیره!
ساحره گفته بود باشه شماخوبی
و راهشو گرفته بود اومده بود پایین که ناگهان صدای آهنگ بعدی توجه همه رو به خودش جلب کرد.من فقط اول متن آهنگ رو مینویسم شماها تا آخرش برین.اوکی؟







پرسپولیس هستش.به امید چوبله پوبله شدن لنگی هالنگی ها با یه باخت ارزش تیم مون کم نمیشه.پرسپولیسهپرسپولیس سرورش استقلالهپرسپولیس رو به قرمز ها تبریک میگم



عقده ایــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!
/(2347).gif)


فيس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف ميزنند .يکي اسمش کوروش است و نام خانوادگيش بزرگ و ديگري هم بايد پزشک باشد که به او علي آقاي شريعتي ميگويند .
هرچقدر از خانه بيرون ميرويم واز مردم فحشهاي بد بد ميشنويم در عوض در فيس بوک همش حرفهاي گل و بلبل است و همه مهربانند .
البته يکي دوتا از همسايه هايمان که فحش بدبد ميدهند را در فيس بوک شناختيم و ديديم در فيسبوک قربان صدقه همه ميروند و از انسانتيت حرف ميزنند ،اما نميدانيم چرا تا خودمان رامعرفي کرديم بلاکمان کردند...
فيس بوک جاي عجيبي است .ديروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد ميشديم شنيديم که حاج آقا طاهري امام جماعت مسجد پشت بلندگو ميگفت:اين فيس بوک ساخت شيطان است و ميخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر ميکنيم که حاج آقا طاهري که خودشان هم عضو فيسبوک هستند سنشان زياد است وگرنه ايشان هم از راه بدر ميشدند .
ما خودمان يکبار از ايشان پرسيديم که چرا خودتان عضو فيس بوکيد ؟
ايشان فرمودند: براي تحقيق و بررسي مکر دشمنان در آنجا عضو شده ايم .
گفتيم :چرا فقط با دخترهاي سکسي دوست ميشويد و عکس برايشان ميفرستيد؟
ايشان گفتند: ميخواهيم براه راست هدايتشان کنيم و منظورمان امر به معروف است .
ايشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوري در فيسبوک شناختيد؟
گفتيم ،خوب آخر عکستان را ديديم که کلّهءخودتان را روي بدن آرنولد چسبانده ايد .
ديگر نشنيديم ايشان چه گفتند چون يک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال ميزد !
خلاصه ما فيسبوک را دوست ميداريم،آنجا اقدس چپول ، پرميس جيگر ميشود ،ابرام شتر خفه کن ، پسر آريايي ميشود،همه مهربانند و حاج آقا طاهري هم آهنگ رپ ميگذارد و گاهي هم حرفهاي قشنگ ميزندو از چک زدن خبري نيست ،فيسبوک پر است از شريعتي و کوروش و اين آقاهه که تازه عضوش شده ،استيو جابز .راستي ما نميدانستيم خارجيها انقدر قشنگ فارسي مينويسند همين آقاي جابز يکيش .
اين بود انشاي ما....



نگشته ام... نرفته ام... سر نکرده ام... آرام نیافته ام... نگفته ام....
می بینی چقدر با تو کار دارم...؟ زودتر بیا....!


دراکولا مواجه میشی و سعی می کنی که زیر خودت رو خیس نکنی یه وقت! و برگه رو تحویل ایشون میدی اون وقت ایشون دستتو می گیره و به شما میگه آرایش کردی؟؟؟

/(2310).gif)
/(2333).gif)
خیلی دلم براشون تنگولیده...
![]()










پرسپولیس هم بود....
![]()



| miss-A |

